نویسنده: وحید پوربافرانی
تاریخ: ۱۳٩٤/٦/۱

سخن آغازین :

(از این پس  سعی خواهیم کرد، در پُست هایی با عنوان " شاعران فضا "، به گونه ای مختصر، به واکاوی جهان هایِ موازیِ موجود، در مدیوم هایِ مختلفِ ادبیات، سینما، نقاشی و معماری ( البته با محوریت معماری و مولفه های سازنده ی آن) ، از طریق بررسی تطبیقی آثاری بپردازیم که به نوعی دارای سویه های همگرا هستند و یا به تعبیری دقیق تر عوالم و هستی های یکسانی را زیست می کنند.)  در این پست و پست های بعدی، به بررسی مولفه های برسازنده ی مشترک، در آثار یک نقاش( ادوارد هاپر)، یک فیلم ساز( روبرت برسون) و یک معمار( پیتر زومتور) می پردازیم. سه هنرمندی که در هستی شناسی همگرای آثار آن ها، همین بس که هر سه شیفته ی عالَمی هستند آنسوی دیوار ها..../


تاملاتی پیرامون مفهومِ "دَر" در آثار ادوارد هاپر ، روبرت برسون و پیتر زومتور:

اپیزود 1 : این درها رو به کجا باز می شوند؟ ( در برزخ میان درون و برون)

گروه معماری موسسه پویش قم-1

 " کیست که بر آستان خانه به درکوفتن خواهد آمد؟

دری باز، پای به درون می نهیم

دری بسته، خلوت گاه.

می زند نبض جهان، در پس خانه ام."

ناشناس

درها( Doors)  ،پنجره ها (Windows)  و اساسا هر آنچه که می توان نام گشودگی (Opening) را بر آن اطلاق کرد؛ همان اندازه  در نقاشی های ادوارد هاپر، حائز اهمیت اند که در صحنه پردازی  فیلم های روبر برسون و یا معماری فضاهای گم شده ی پیتر زومتور .

زمانی روبر برسون در باره ی فیلم" یک متهم محکوم به مرگ گریخت " گفته بود :

" وقتی کسی در زندان است، مهمترین چیز برایش دَر است."

مهمترین چیز برای یک زندانی ( و شاید به تعبیری کلی تر ، نوع بشر) دَرِ سلولِ اوست، چرا که اساسا همه رازها و آنچه که او نمی بیند، پشت این دَر پنهان است.هر تغییری در سرنوشت با گشودن این در آشکار می شود و تقدیر با کوبیدن برآن است که اعلام وجود می کند. نقاشی های هاپر نیز به مانند فیلم های برسون شرح موشکافانه ی  جست و جوی این دَر، بر چهار دیواری وجود و گشودن آن است. گشودگی ای که شاید، گشایشی باشد بر دنیای این طرف دیوارها.

شاید هیچ کس به اندازه ی شخصیت "فونتین" در فیلم "یک متهم محکوم به مرگ گریخت" نمی تواند ، اینقدر موشکافانه دیوارهای خاکستری سلول 2*3 ، طبقه ی سنگی ای که در کنج دیوار سلولش تعبیه شده، طبقه ای که تنها راه دسترسی او به تنها پنجره ی سلولش است( پنجره ای که در منتها الیه سقف قرار گرفته و ما همواره نیمی از آن را می بینیم) و مهم تر از همه ی این ها " درِ " سلولش را توصیف کند.

 

تصویر 1 : تیتراژ آغازین فیلم" یک محکوم به مرگ گریخت"نمایی از یک دیوار صلب بتنی ترک خورده.

تقریبا در نیمی از فیلم، شخصیت فونتین را در حالی که یا گوشش را به دیوار و یا چشمش را به سوراخ روی در، چسبانده است، در نماهایی بسته می بینیم. او مدام دیوار ها را "لمس می کند"، به ندای آنسوی دیوار ها " گوش فرا می دهد" و  البته از طریق سوراخ تعبیه شده ی روی در و به ندرت از مابین نرده های پنجره ی سلولش، به جهان آنسوی دیوارها " می نگرد".

تصویر 2 : گوش سپردن به ندای آنسوی دیوارها در فیلم" یک متهم محکوم به مرگ گریخت"

تصویر 3 : لمس دیواره ها و دیوارنگاری در فیلم" یک متهم محکوم به مرگ گریخت"

تصویر 4 : نگریستن به جهان آنسوی دیوارها، از منفذ چشمیِ در، در فیلم" یک متهم محکوم به مرگ گریخت"

 اما نکته ی جالب توجه این است که وی، بیشتر از اینکه ببیند، گوش می دهد و لمس می کند. به مانند فرد نابینایی که این بار البته دیوارها، راه بینایی او را سد کرده اند.این تاکید بر حس آوایی و بساوایی در فیلم های برسون، تصادفی نیست. آن گاه که تنها راه ارتباط بصری زندانی با جهان بیرون اش به یک پنجره ی مشبک و چشمی روی در ، محدود میشود، حس های دیگرش به کمک می آیند. و البته که این امر علت دیگری هم دارد و آن شورش برسون بر علیه جهان تصویری معاصر و اغوازدگی ناشی از آن می باشد. برای برسون، صدا، از تصویر، جوهری تر است. برسون در جایی گفته بود " صدا بیش تر از تصویر به واقعیت نزدیک است. صدا همواره تصویری را به ذهن می آورد، اما تصویر همواره صدا را به همراه ندارد.

حس بساوایی نیز در ادراک برسونی نقش اساسی دارد. بساوش پذیری و قدرت متریال ها، در برانگیختن حس بساوایی در صحنه پردازی فضاهای برسونی، به وضوح دیده، یاشاید بهتر باشد بگوییم لمس میشوند. شاید به دلیل همین وسواس شدید برسون در انتخاب مواد و متریال های بساوش پذیر باشد که " دست ها"، به جزئی حیاتی در پیکره ی انسان هایش بدل میشود. کلوزآپ های برسون بیشتر از اینکه از صورت شخصیت هایش باشد، از دست های آنهاست.( این امر بیشتر از بقیه آثار برسون در فیلم های جیب بر و متهم محکوم به مرگ گریخت دیده میشود.) چه شخصیت اصلی فیلم جیب بر و یا شخصیت فونتین در فیلم فوق الذکر، بیشتر از اینکه با چشم های خود به جهان بنگرند، با گوش ها و دست های خود، جهان پیرامونشان را ادارک می کنند. دست هایی که مارا به یاد فتو مونتاژ "کلانشهر تنها" اثر هربرت مایر می اندازند.(تصویر6)


تصویر 5 : دست های بینا- صحنه آغازینِ فیلم" یک متهم محکوم به مرگ گریخت"

تصویر 6 : هربرت بایر-فوتو مونتاژ-کلانشهر تنها- 1932

گشودگی ها (Openings) در فضاسازیِ غریبِ آثار ادوارد هاپر، نقاش رئالیست امریکایی، نیز نقش تعیین کننده ای دارند. هاپر نیز به مانند برسون، شیفته ی جهان آنسوی دیوارها ست. شخصیت های نقاشی های هاپر نیز به مانند فونتینِ ، خسته از جهان یکنواخت اینسوی دیوارها هستند. آن ها نیز به نوعی زندانی روزمرگی ها و یکنواختی های خویش اند. اما برخلاف شخصیتِ زندانیِ برسون در خصوصِ آزادیِ جهانِ آنسویِ دیوارها نیز دارای تردیدند. برای همین است که فضای آنسوی گشودگی ها ( اعم از درها، پنجره ها و...) در آثار هاپر، به شدت رازآمیز و مبهم تصویر شده است.

 

تصویر 7 : درونیات خانه در یکی از نقاشی های هاپر

 اما آنچه که این نقاشی های به ظاهر اندوهناک را به شدت، دوست داشتنی می کند، فضا و اتمسفرِ غریبِ حاکم بر آنهاست.( به قول آلن دوباتن، ادوارد هاپر از آن دسته هنرمندانی است که آثاری اندوهناک دارند ولی ما را اندوهگین نمی سازند.) یکی از علت های اساسی این امر ( به زعم بنده زاویه ی دیدِ  این نقاشی هاست که هاپر به گونه ای استادانه آنها را گزینش کرده است. زاویه ی دید شما نسبت به یک رویداد، میتواند حال و هوای آن رویداد را برای شما به کلی دگرگون کند.

 

 تصویر 8 : اتاقی در بروکلین- ادوارد هاپر

یکی دیگر از مهمترین ویژگی های نقاشی های هاپر با مضامین مربوط به " گشودگی ها" روایت مند بودن آن هاست. روایتی البته نه از جنس چیزهای آشکار و دیدنی، که از جنس ابهام و راز. بنیادی ترین پرسشی که در لحظه مواجهه با درها و پنجره های نقاشی های هاپر به ذهن متبادر می شود، این است که؛

این درها و پنجره ها رو به کجا باز می شوند؟

تصویر 9 : این در رو به کجا باز می شود؟ - ادوارد هاپر

 در آنسوی حد و مرز این گشودگی ها چه می گذرد، و اینکه چرا هاپر دنیای برون این درها را ، تا این اندازه گنگ و مبهم تصویر کرده است؟ هاپر چه با استفاده از زاویه ی دیدی که به گونه ای عامدانه ، از نگاه کردن به برون این درها از "زاویه روبه رو" می پرهیزد و یا با استفاده از خاکستری و مه آلوده کردن دنیای برون این درها، اساسا از هرگونه آشکارسازی این جهانِ آنسویه می پرهیزد و البته که دلیل روایت مندی نقاشی هایش همین "فضای مه آلوده ی آنسوی درها" ست.  درست به مانند فیلم های برسون که تصویرکردن فراسوی دَر به تماشاگر واگذار میشود و فیلم برسون درست پس از نشان دادن دَرها ، به پایان می رسد. درست از همین مرحله به بعد است که روایت در ذهن مخاطب آغاز میشود. 

 

تصویر 10 : زاویه ی دید نامتعارف- پرهیز از زوایای دید روبرو ( اتاقی با یک منظر- ادوارد هاپر)

تصویر 11 : تحلیل های هاپر درخصوص زاویه ی دید و زاویه تابش آفتاب به داخل اتاق ( اسکیس ها و دست نوشته های هاپر از نقاشی بالا)

تصویر 12 : زاویه ی دید نامتعارف

دری باز، پای به درون می نهیم ...

دری بسته، خلوت گاه.

تصویر 13 : زاویه دید نامتعارف- بازشوی بریده شده- زوایای خاص نور با گوشه های اتاق

هایدگر فیلسوف پدیدار شناس آلمانی در تاملاتش پیرامون معماری  در خصوص ماهیت و کارکرد حد و مرز و آستانه ها (گشودگی ها) می گوید : " حد و مرز آن نیست که انتهای چیزی را مشخص کند بل ، چنانچه یونانیان واقف بودند، حد و مرز آن است که ، به واسطه ی آن،چیزی آشکارگی ِ گوهرینش را می آغازد ." 

 شاید به دلیل همین " آشکارگیِ گوهرینِ جهان آن سوی درها " باشد که پیتر زومتور، معمار سوییسی، تا این اندازه بر طراحی موشکافانه ی "درها "، تاکید دارد. " درها" در آثار پیتر زومتور ،با تمامی متعلقاتشان مانند چهارچوب ها ،دستگیره ها،حلقه های روی در و حتی صدایی که بواسطه ی گشودنشان ایجاد می کنند، با وسواس خیره کننده ای پرداخت می شوند.

تصویر 14 : ورودی موزه هنر کلمبا ( کلن آلمان)- مقیاس کاملا انسانیِ درِ ورودی در مقایسه با مقیاس فرا انسانی موزه- متریال در ورودی، چیزی جدای از متریال ساختمان نیست؛ 

 تو گویی در، برشی از خود دیواره است...../

 تصویر 15 : جوهره ی یک دست گیره، این است که به مانند دستِ انسانِ دیگری، دست تو را لمس کند و تو را به درون فضا، دعوت کند.( دستگیره، عنصری الحاقی بر در نیست، بلکه نوعی پیکر تراشی بر اندامِ در، است.)

اساسا در کارهای زومتور، فعلِ " وارد شدن" به گونه ای مسحور کننده تصویر می شود. ورود به جهان آنسوی درها، در آثار زومتور به معنای خروج کامل از جهان اینسوی درها، نیست. در ساختمان های او، آستانه های ورودی، هم زمان، داخل و خارج را، یعنی آنچه را بیگانه است با آنچه معمول است، از هم جدا و درعین حال به هم مر تبط می سازد. 

 

  تصویر 16 : فعلِ وارد شدن ، در کارهای زومتور به یک ضیافت معنوی بدل می شود. ( نمازخانه برودر کلاوس فیلد- واخن دورف آلمان)

می توانیم بگوییم که گشودگی ها (Openings) در آثار زومتور بیشتر به شکاف هایی (Riss) می مانند که نمی گذارند اضداد از یکدیگر جداشوند، بلکه کاری می کنند که اضداد دو سوی آنها، به یکدیگر متعلق شوند.


 تصویر 17 : ورودی به مثابه شکاف ( Riss) -( نمازخانه برودر کلاوس فیلد- واخن دورف آلمان)

 

  تصویر 18 : ورود نور از شکاف های پیرامونی در : دیالکتیک " در"ون و "بر"ون - ( نمازخانه برودر کلاوس فیلد- واخن دورف آلمان)

 پرداخت های هنرمندانه ی زومتور بر روی درهای ورودی بناهایش، در کوچک ترین جزئیات آن ها نیز نمود پیدا می کند. زومتور خود می گوید که این نوع نگاهش به معماری، تا اندازه زیادی به تجربیات عمیق دوران کودکی اش و خاطراتی که از آن دروان به یاد دارد برمی گردد. زومتور در نوشتاری پیرامون " فضاهای از دست رفته" اینچنین از تجربه ادراک دستگیره درورودی باغ خانه ی خاله اش در کودکی یاد می کند:

 " هنوز می توانم آن دستگیره را در دست ام حس کنم، تکه فلزی که به پشت یک قاشق شبیه بود و من آن را هر بار وقت ورود به باغ خانه ی خاله ام لمس می کردم. آن دستگیره هنوز هم برای من نشانه ی ورود به جهانی سرشار از حال و هواها و بوهای گوناگون است."

 

 تصویر 19 : زیبایی شناسی دستگیره، در آثار زومتور

 به خوبی آشکار است که دستگیره ی در، برای زومتور اهمیتی کارکردی دارد. دستگیره وسیله باز کردن است و فقط یک ذهن منطقی می تواند دریابد که دستگیره هم برای بستن در و هم برای بازکردن آن به کار می رود. درست به همان اندازه که یک کلید، بیشتر قفل می کند تا باز کند، یک دستگیره نیز بیش تر باز می کند تا ببندد. کارکرد باز کردن ، برای زومتور همان معنای آغاز کردنِ "آشکارگی گوهرین جهان آن سوی درها" را دارد.

 

 

    و سخن پایانی اینکه :

ساده انگارانه است اگر تصور کنیم که تاکید بر ماهیت و جوهره ی " درها" و اساسا فعلِ " وارد شدن" و یا " خارج شدن" در آثار این سه شاعر فضا، بدون پرداخت استادانه ی "دیوارها"  امکان پذیر بوده است و اینکه اساسا ؛ آیا هیچ دری بدون وجود دیوارهایی که "در"ونی را از "بر"ونی، تفکیک کنند، معنا می یابد؟

و البته که شاعر، بیش از هرکس دیگری، با دیوار و کارکرد جدایی بخش آن، آشناست.....!  

" این سوی دیوار کسی است،

آن سوی دیوار کسی است،

نه این داند و نه او ،

تنها شاعر است که می داند."

عباس کیارستمی

.................................................................................................................................................................................................

وحید پوربافرانی

1394/6/2

 

درباره من
وحید پوربافرانی
نویسندگان
برگه ها
ابزارک های وبلاگ
RSS