نویسنده: وحید پوربافرانی
تاریخ: ۱۳٩٤/٥/٢

 پیتر زومتور (Peter Zumthor) : شاعر فضاهای گمشده

نوشتار زیر بخشی از دل نوشته های پیتر زومتور در باب معماری یا در واقع در باب فقدان معماری ای که دیگر نیست یا از دست رفته است می باشد. دل نوشته هایی که ما را به یاد سرخوشی مارسل پروست، در جست و جوی زمان از دست رفته می اندازد.

( متن زیر بخش هایی از کتاب " معماری اندیشی "( Architektur Denken ) نوشته پیتر زومتور است؛ کتابی که فریتس نویمایر، نظریه پرداز معماری، توصیه می کند هر معماری باید در کتابخانه اش داشته باشد.)

..........

 به معماری که فکر می کنم، تصاویر در خاطرم زنده می شوند. بسیاری از این تصاویر به کار من به عنوان معمار مربوط اند و حاوی دانشی هستند که در طول سال ها، به واسطه پرداختن به معماری کسب کرده ام.

تصاویر دیگر اما به دوران کودکی ام مربوط اند، دورانی که معماری را تجربه می کردم، بی آنکه به آن بیندیشم.

.............

  هنوز می توانم آن دستگیره را در دست ام حس کنم، تکه فلزی که به پشت یک قاشق شبیه بود و من آن را هر بار وقت ورود به باغ خانه ی خاله ام لمس می کردم. آن دستگیره هنوز هم برای من نشانه ی ورود به جهانی سرشار از حال و هواها و بوهای گوناگون است.

هنوز صدای سنگ ریزه های کف باغ را در زیر پای ام به یاد می آورم، و برق ملایم چوب بلوط های روغن خورده ی راه پله را.

هنوز صدای در سنگین خانه را می شنوم که پشت سرم بسته می شود، از امتداد دالان تاریک می گذرم و به آشپزخانه پا می گذارم؛ تنها اتاق واقعا روشن خانه.

 همه چیز این آشپزخانه معمولی بود، مثل هر آشپزخانه ی معمولی دیگر. هیچ ویژگی خاصی نداشت. و شاید درست به همین دلیل است که تصویرش چنین نازدودنی در خاطرم نقش بسته است. اتمسفر این اتاق برای همیشه با تصور من از " آشپزخانه" پیوند خورده است.

 حالا دل ام می خواهد ادامه بدهم و از تمام دستگیره هایی بگویم که به دنبال دستگیره ی درِ باغ خاله ام آمدند، از زمین ها و کف ها، از آسفالت های نرم ِ گرم شده از تابش خورشید، از سنگ فرش های پوشیده از برگ های بلوط در پاییز، و از در هایی که هر یک به گونه ای بسته می شدند؛ یکی با طنینی پر و باوقار، یکی با صدایی زیر و کشدار، دیگری محکم، با ابهت، مهیب و...

.............


( دستگیره در ورودی -موزه هنر کلمبا، کلن آلمان-پیتر زومتور)

چنین خاطراتی در بردارنده ی عمیق ترین تجربه های معمارانه ای هستند که من سراغ دارم؛ ذخایری غنی از تصویرها و اتمسفرها، که من در کارم به عنوان معمار، همواره آن ها را مورد پرسش و واکاوی قرار می دهم.

............

 هنگامی که بنایی را طراحی می کنم، مدام خود را غرق در خاطرات کم و بیش از یادرفته می یابم، و می کوشم به یاد بیاورم که آن وضعیت معمارانه دقیقا چگونه بود و درآن زمان چه معنایی برای من داشت. سپس از خود سوال می کنم چه چیز می تواند به من کمک کند تا دوباره همان اتمسفر غنی را بیافرینم....

اتمسفری که از حضور ساده ی چیزها آکنده است...

و هرچیز درآن، جا و فرم درست خود را دارد. و گرچه در آن میان نمی توانم رد هیچ فرم خاصی را بیابم، اما نشانی از غنا و آکندگی در آن هست که باعث می شود احساس کنم این صحنه را پیشتر هم دیده ام. حال آن که می دانم همه چیز جدید و متفاوت است، و هیچ اشاره ی مستقیمی به یک اثر معمارانه ی آشنا در آن نیست که بتواند راز آن حال و هوای پر خاطره را برملا کند.

 


( موزه هنر کلمبا، کلن آلمان-پیتر زومتور)

 

درباره من
وحید پوربافرانی
نویسندگان
برگه ها
ابزارک های وبلاگ
RSS